قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


۱۳٩۱/۱/٢٦

میدونم ولی من دلم میخواد

کلمات کلیدی :

4 رو دیدم!

پسر خیلی خوبُ بامزه ایِ...همش یه چیزایی میگه و میخنده خیلی انرژی داره برعکس 2! 4 عین یه پسر 13،14 ساله ی تخس میمونه! انگار هیچ مشکلی نداره!!

موقع حرف زدن زُل میزنه تو چشمام ولی من گاهن یه نیم نگاه بِش دارم خوشم نمیاد زوم کنم تو چشماش، حسِّ بدی دارم نه فقط برا 4 برا هر کسی که هیچ حسّی نسبت بِش ندارم و تازه باش آشنا شدم همین شکلیم

خیلی سعی میکنم بِش بگم تو ولی همش میگم شما! خوشش نمیاد وقتی شما میگم، میگه بخدا من یه نفرم 

با اینکه دوبار تا حالا دیدمش ولی از قبل آمارشو داشتم میدونم در کل پسره خوبیه میخوام باش ارتباط داشته باشم

البته نه ارتباط خاصّ بلکه به قول بچه ها میخوام اجتماعی پلاس شم!

2 هنوز بام ارتباط داره!! اونم فقط از نوع دیرتی مسیجس یا همونی که ایرانیا بش س#ک#س ویرتوآل یا اس ام اسی میگن یا یه ک* شِری تو همین مایه ها...نمیدونم!

به خودش زحمت زنگ زدنم نمیده...خبری از احوال پرسی و شرح حالِ روزانه نیس

البته به غیر XXX بعضی از کاراشم بِم میسپره که انجامش بدم (به طوره نتی)

حالم از خودم بهم میخوره، نمیدونم چرا؟

میخوام همه کار بکنم تا از این رابطه که اسمشم نمیدونم چیه خلاص شم...

 

پی.اس: وقتی مسیجای xxx بم میده همش از واژه ی عشقم استفاده میکنه!

منم وقتی مسیجاشو ریویو میکنم همش با فونت خیلی بزرگ به این واژه نگا میکنم

خوشم میاد وقتی بم عشقم میگه! هرچند اس ام اسیِ و تا حالا به حالت صوتی بم

عشقم نگفته

میدونم واقعی نیس...خنگ که نیستم...میدونم نباید به حرفاش مفهومای عمیقی بدم، خودم میدونم ولی دلم میخواد

شاید خیلیا تو طولِ روز این واژه رو به صورت اسلنگ بم بگن یا شاید واغن کسی که بِم حسّی داره این شکلی صدام بزنه ولی من وقتی 2 میگه دوس دارم

 

 

 



۱۳٩۱/۱/۱٠

منُ 4 ُ کافه ویونـــــــــــــــــــــــا

کلمات کلیدی :

امروز قراره که من و 4 برا اولین بار همدیگرو ببینیم 

اخه امروز تو اف بی خیلی خودکشی کردش بعدشم اون همیشه خیلی سعی میکرد که

با من ارتباط برقرار کنه گرچه از شخصیتش خوشم نمیاد ولی...

آخه خیلی میگه بیا ببینمت!

چَن ماه پیش به کلی کات کردم شمارشُ اینارو گذاشتم تو بلَک لیستم و تو اِف بی هم

محلش نمیذاشتم  

ولی واقعاً پکیج کاملِ یه بی اِف خوبِ  فقط خیلی اهلِ دودُ دمِ  

برعکسِ 2 که سیگارم نمیکشه!

خلاصه که خیلی هوامو داشته تا حالا بخصوص دورانی که مامانم میرف مسافرتُ منم

حال و حوصله نداشتم همیشه زنگ میزد و میگف که دوس دارم مطمئن شم که خوبی!

اگه 2 دهمِ درصدِ زنگ زدنای 4 رو داش الان وضم این نبود

خلاصه که قرار گذاشتیم امروز بریم ولی جزئیاتشو تعیین نکردیم یَنی تو اِف بی بودیم

دیگه بقیشو نخواستم ج بدم هی هم زنگ میزد که پاشو ج بده!

منم ج ندادم گفتم  خودم بت اِس میدم!!

میدونم 4 پسرِ خوبیه ولی میدونمم که به قیافه و هیکل دخترا خیلی اهمیت میده که

اصن خوشایند نیس...  

ولی میخوام برم ببینمش آخه الان 5 ماهِ که هی میپیچونمش! خنده

خیلی استرس دارم من این شکلی نبودم 2 باعث شده اعتماد به نفسم کم شه  

قبلاً بسی قرار میگنجاندم تو یه هفته الان 1.5 سالِ که با هیشکی به غیرِ 3 قرارِ ملاقات

نذاشتم

میخوام خودم باشم و برم ببینمش...اگه از هم دیگه خوشمون بیاد دیگه پیِ 2 نمیرم

نمیدونم ولی خیلی میترسم  

 

پی.اس: حسِّ بدی دارم  فِک میکنم دارم به 2 خیانت میکنم ولی بعدشم میگم برا

کسی که دوست نداره خیانت محسوب نمیشه که! مگه نه؟

پی.اس: امروز به کلی شانس نیاز دارم لطفاً برام آرزوی شانس بکنین

پی.اس: هیچ کدوم اَ کافی شاپایی رو که من گفتم 4 نپسندید! گف میبرمت کافه ویونا

(شعبه ی جدیدش) که خیلی باهالِ و اَ این حرفا...

پی.اس:من اونجا نرفتم تا حالا

 

 

 

 

 

 



۱۳٩۱/۱/٢

بیخواب در سالِ جدید!

کلمات کلیدی :

شخصاً اومدم بگم که آغا مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارکه...سالِ نو رو میگم نیشخند

میخوام امسال دیگه الکی کـ** شِر نگم...چیه همش چسبیدم به 2 آخه ؟! اَه اَه...

درسته امروز بسی بیخواب بودم آخه صُب ساعتِ 6 خوابیدم بعد اون وخ مامانم ساعت

7.5 بیدارم کردهخمیازه

من نمیدونم؟ دیگه 90 داره میشه 91 چیه همه خودکشی میکنن آخه! انگار که داریم با

شاتل ماهواره به مداره زمین پرتاب میکنیمخنده

خلاصه که عرضم به حضورتون یه مدتی من و بیخواب کوچولو (کودکِ درونم) حوصله

تایپیدن نداشتیم برا همون اینجارو وِل کرده بودیم به اَمونِ خدا...

ولی اَ امسال با کلی انرژی مثبت و مطالب نه چندان مفیدمجدداً خدمت میرسیم ماچ

 

پی.اس: همه ی کامنتا تائید میشه بحمدالله موضوع به خیر و خوشی برطرف شدنیشخند 

بعدشم با خودم گفتم این جینگولک بازیا چیه را انداختم پاشم جمش کنمخنده

پی.اس: ولی تا اونجایی که فرصت داشتم میومدم و نوشته هاتون رو میخوندمیول

پی.اس: کلّی اَکشن اتفاق افتاده راجِبِ 2...به یاری خداوند منّان در پستهای بعدی

تعریف میکنممژه

پی.اس: جا داره اینجا از پرنده سنگی تشکّر کنم که با وجودِ ویرتوآل بودنم به یادمه 

البته بنده هم همینطور گرچه که منزوی بودم ولی دزدکی میومدمُ نوشتهاشو میخوندم

اما چون حالم نه خوب بود نه بد از کامنت دادن پرهیز میکردم که مبادا چِت نزنمخنده

البته از بقیه ی دوستامم که میومدنُ کامنت میذاشتن چه ربات چه غیر ربات! ممنون و

متشکّرم

بـــــــــــــــــــاشد که همه در سالِ جدیـــــــــــــــــــد رستگار شویم...



۱۳٩٠/۱۱/٢۳

آلزایمر...

کلمات کلیدی :

یادم رَف بگم بعدِ این هیچ نظری تایید نمیشه به علت یکسری مسائل کاملاً فنی و

مهندسی...!!

با تشکّـــــــــــــــــــــــر



۱۳٩٠/۱۱/٢٢

اینبار من، تو شدم کسِ دیگری من!

کلمات کلیدی :

امروز داشتم به ن فِک میکردم به این که وقتی حالم بَدِ باش خیلی راحت حرف میزنم!!

یَنی هرچی که اذیتم میکنه بِش میگم و اونم دقیق گوش میده و آخر سر هم نظرش رو

میگه! ولی هر وَخ حالم خوبه ن اصّن یادمم نمیاد!

ن خیلی بچه اس...ولی پسر خوبیه، به حرفاش زیاد گوش نمیدم یَنی بسته به حالم

داره اما بیشتر اوقات حتی جواب اسِش رو هم نمیدم

وقتی جواب اس یا زنگاشو نمیدم اولش میگه بات قهرم ولی بعداً اتوماتیک هیچی نگفته

به حرفام گوش میده انگار هیچ اتفاقی نیفتاده!

هر وخ حالم بدِ خیلی راحت بِش اس میدم و حرفمو میگم ولی وقتی حالم خوبه اصّن

حالشم نمیپرسم

 به این فِک میکردم که ن نسبت به من مِثِ منم نسبت به 2!!!!!

همین رو اعصابمه اینکه ن چقدر برا من بی ارزشِ منم برا 2 بی ارزشم

 

پی.اس: فردا اَ 8 صُب کلاس دارم

پی.اس: چن تا از دوستای فابریکِ اِف بی آنفرندم کردن بدون هیچ دلیلی

پی.اس: به پیسی خوردم نافرم

پی.اس: پوستِ صورتم بهم ریخته، جوش زده، زیره چِشام گود افتاده،تیره شده...

پی.اس: 2 ده روزِ که سراغم نیومده

پی.اس: اعتماد به نفسم زیر صفرِ...فِک میکنم خیلی زِش شدم جدیداً

پی.اس: فِک میکنم چون 2 دوسم نداره پَ یَنی من دوس داشتنی نیستم دیگه 



۱۳٩٠/۱۱/۱٦

والا چی بگم؟

کلمات کلیدی :

با اِف اِف آشتی کردیمنیشخند

با 2 در حدِ کمی راجبِ کاراش حرف زدیمناراحت

با بابام خیلی ناجور حرفمون شد! خیلی بدرفتاری کردم...از خودم انتظارِ همچین بی

ادبی رو نداشتم! اعصابم بس داغون تشریف داش اون روز...وقتی بابام اومد و بدون

اینکه حالمُ بپرسِ و بگه که روزم چطور گذشته یا چرا ناراحتم و اینا شروع کرد به غُر زدن و

در نهایت گیر دادن به من، منم همه ی کاسه کوزه ها  رو سر بابام شکوندم!

الان 3 روزِ که باش حرف نمیزنم...ولی مِثِ ســــــــــــــــــــــــگ پشیمونم!!

نمیدونمم باید چیکا کنم؟نگران

عینِ مامانم نیس! کینه ایِ مِثِ خودم...مامانم با یه بوس و بغل همه چی یادش میره 

ولی بابام...استرس

میخوام براش هدیه بگیرم...یام انگار هیچ اتفاقی نیفتاده باش حرف بزنم

نمیدونم؟؟؟؟؟! 

گاهنم حقُ به خودم میدم میگم خُ منم آدمم شده یه بار بیایی و حالمو بپرسی! 

نه دیگه نشده! پَ باید بابام پیش قدم باشه...

ولی هرچی باشه نباید اون شکلی باش رفتار میکردم

آخه اون روز صُبش با مامانمم حرفمون شده بود

تو یونی هم کلی سگ دو زده بودم برا همون دیگه ذره ای هم اعصاب برا بابام نمونده بود

یَنی اون روز بدترین روزِ زندگیم بود...

چن بار به گوشیم نگاه کردم ولی نرفتم سراغش!

2 هیچ وقت با من نبود که

بهترین و بدترین لحظه هام بدونِ 2 بود، مِثِ روزِ تولدی که تا شب منتظر بودم تبریک بگه

یا مِثِ اون روز که همه بام سر جنگ داشتن و منم تنها یه طرف اتاقم بی حرکت نشسته

بودمُ خیره بودم به گوشیم که شاید...

تا حالا شده که چن صدباری از شدت خوشالی یا ناراحتی یه اتفاقی خواستم به 2 اس

بدم و تعریف کنم ماجرا رو ولی بعدِ نوشتنش سیو میکنم تو درافت و بعد از مدتی هم

دِلت میشن میرن پی کارشون یا تصمیم میگیرم زنگ بزنم ولی بلافاصله منصرف میشم

یکِ فوریه سالگردِ آشناییمون بود!

دوش گرفتم ، به خودم رسیدم...(با حوصله ی خیلی زیــــاد!)

تنهایی رفتم خرید (به دور از چشمِ اِف اِف)

برا خودم هدفونِ unknown که خیلی وقت بود میخواستمش خریدم

رفتم کافی شاپِ unknown و یه هات چاکلتِ توپ زدم

برگشتم خونه، روزِ قشنگی بود!

2 یادش نبود...نخواستم یادش بندازم فک کردم شاید ناراحت بشه یا براش مهم نباشه

ولی دوس داشتم بش بگم من از شناختنِ پسری که بدترین خاطراتمو با اون بود

پشیمون نیستم 

من از شناختنِ پسری که هیچ حسی نسبت بِم نداره پشیمون نیستم 

من از شناختنِ پسری که من فقط براش یه بریکِ چن روزه بودم پشیمون نیستم

من از شناختنِ پسری که الکی بم دوست دارم میگه که من ناراحت نشم پشیمون

نیستم...از هیچ کدومِ اینا پشیمون نیستم که هیچ! بلکه خیلی هم دوسش دارم

اگه برگردیم 11 اِ بهمنِ سالِ قبل بازم همه ی این اشتباهاتُ تکرار میکنم

میخواستم بگم ممنون واس خاطرِ امروز، خیلی روزِ قشنگی بود با اینکه خودت پیشم

نبودی ولی یادت اونقد بود جای خالیت حس نمیشد

تو همین گیری ویری 3 اس داد که من حاضرم همه چیو بیخیال شم و...ازاین چرندیات ! 

ج ندادمخنثی

رفتم اِف بی اَ تیکرها 4 رد میشد! خیلی عذاب وجدان گرفتم! آخه بیخود چراغ سبز داده

بودم...بعدشم 4 تنها کسیِ که تقریباً در نبودِ 2 باش خوب بودم عینِ 3 رو اعصابم نبود

ولی یه اخلاقِ بد داره که باعث شد من نزدیکش نرم ، اونم این بود که ضعفِ عجیبی به

قیافه و هیکلِ دخترا داش! نه که همه پسرا همچین ضعفی دارن ولی برا این خیلی

بیشتر بود!

واس این دخترای چیپِ اف بی که چن تا پروفایل دارن و معمولاً هم اسمِ پروفایلاشون به

صورتِ unknown juju original page هس(یَنی اونقد خنگن که فرق پروفایل و پیج رو

نمیدوننخنده) غش و ضعف میرف ،هی لایک و کامنت میداد آدم حالش اَ هرچی پسرِ بهم

میخورد!

 

پی.اس:واس خاطرِ کارِ 2 اومده بودم نت سری  هم به شما زدم

پی.اس:دو دیغه اومدیم خودتونُ ببینیم همش موندین تو آشپزخونه!

پی.اس:تا بیشتر اَ این دهنتونو با چرتُ پرتام سرویس نکردم زحمتُ کم میکنم

پی.اس:سلامِ منُ به خانم بچه ها برسونین



۱۳٩٠/۱۱/۱۱

پیش نویسِ 31 ژانویه!

کلمات کلیدی :

پارسال تو روزهمین  یَنی 31 ژانویه تو اِف بی که داشتم چرخ میزدم اسم 2 رو سرچ

کردم! 

آخه من یکم مریض تشریف دارم گاهن دنبالِ کسایی  میگردم که هیچ ربطی بهم ندارن

یا خیلی وقت پیش بهم ربط داشتن!!

بعدِ سرچ پیداش کردم...به عکسش خوب دقت کردم خودش بود! بزرگتر شده بود

ولی فرق نکرده بود...همون قیافه بود

اَدِش کردم...اَکسپت کرده و مسیج داده بود

1 فوریه صُب ساعت 3 میسجشو دیدم و ج دادم...نگو پَ آنلاین بود برگش اونم مسیج داد

و شماره خواستُ اَ این حرفا...

یَنی 2 منُ 1 فوریه ی پارسال شناخت ولی من اون رو اَ خیلی وقت پیش میشناختمش!

امسالم مِثِ پارسال 31 ژانویه صُب ساعت سه ونیم بهترین دوست و همکلاسیِ دورانِ

راهنماییم رو سرچ کردم...اون رو هم پیداش کردم کلّی فرق کرده...

نه از قیافه! بلکه اخلاقش، لایف استایلش اینا تغییر کرده!

یه زمانی کلّی وجه اشتراک داشتیم ولی الان  سمتِ راستِ پیچ هیچ وجه اشتراکی

نداریم نه دوستِ مشترک داریم نه علاقه مندی های مشترک!

الف و من دوستای دورانِ راهنمایی هستیم (یا بهترِ بگم بودیم) سطحِ خونواده ی اون با

سطحِ خونواده ی من خیلی فرق داش

باباش گرافیست و مامانشم نقاشِ...هر دوتاشونم خیلی معروفن یَنی همه به اسم 

میشناسنشون از لحاظِ وضِ مادی هم خیلی توپ تشریف دارن

الف تقریباً زندگی که من آرزوشُ داشتم ، داره...

 نشد و کات کردیم...

بعدِ راهنمایی من خیلی دوس داشتم برم هنرستان و یه رشته ی هنری بخونم مِثِ

موزیک، عکاسی، کارگردانی و یا طراحی لباس اینارو خیلی دوس داشتم ولی از همه

بیشتر عکاسی بود.

نرفتم یَنی نشد! چون مامانم میگف این جور رشته ها آینده ندارن و نمیتونم کار پیدا کنم

و از همه مهمتر هم دورانِ دبیرستانش خیلی پر هزینه اس هم دانشگاهش

بیخیالش شدم...رفتم یه دبیرستانِ دولتیِ معمولی رشته ی ریاضی انتخاب کردم

خیلی سخت گذشت دورانِ دبیرستان!

نمره هام خوب بود به قولِ قدیمی ها همیشه شاگرد ممتاز بودمنیشخند 

ولی در کل چون شاید دوس نداشتم برام سخت گذشت...از سوم دبیرستان و امتانای

نهاییش کلّی مشکلِ روحی و جسمی به یادگار دارم

بعدِ تموم شدنِ دبیرستان من از عمران یه دانشگاه غیرانتفاعی قبول شدم که

160 کیلومتر از ما دور بود! (البته الان مهمان گرفتم به دانشگاه شهر خودمون چون ترمِ

5 و 6 هستم!)

الف هم از هنرهای تجسمی دانشگاه آزاد قبول شد

تا اینجاش میدونستم...

ولی دیروز تو پیچش دیدم که خیلی موفق تر از این حرفاس!

یه فوتوگرافرِ خیلی پروفشنال شده که یه دوربینِ آنالوگِ قرون قیمتِ کنن با یه آتلیه ی

شخصی مخصوص عکاسی داره 

تو جشنواره و فستیوال های عکاسی شرکت میکنه

برای نقاشی هم یه آتلیه ی جدا داره...

با کلی فرِندای سر شناس تو فرند لیستش

از اونا شده که یه پستش 200،300 تا لایک میگیره!

یه زمانی من بهترین دوستش بودم ولی الان به جای من یه دختره به اسمِ unknown

نشسته! اونم تو کاره انیمیشن و عکاسی و اَ این حرفاس

خواستم اَدش کنم بعداً منصرف شدم!

نمیدونم فِک کردم که دیگه لزومی نداره یام...!

آخه اون با اینکه هم سنِ منه ولی هدفِ زندگیش رو مشخص کرده و خیلی هم موفقِ

ولی من...شاید اصن اکسپتم نکنه!

آخه 7،8 ماه پیش من از یونی برمیگشتم اونم همینطور با دو،سه تا از دوستاش بود

دقیقاً از کنارِ هم رد شدیم حتی آی کنتکاتم داشتیم ولی دیگه همدیگرو محل نذاشتیم!

یَنی هیچ ری اَکشنی نشون نداد منم بیخیالِ احوال پرسی اینا شدم

همه میگن من خیلی تغییر کردم از لحاظِ فیزیکی برا همونِ که نشناخته! نمیدونم؟!

شایدم...سوال

به هر حال تموم شده رفته پی کارش ولی از این که خیلی موفق شده و پیشرفت داشته

خیلی خوشالم حتی اگه نتونم بِش بگم

ولی برا خودم ناراحتم چون

رشته ام رو دوس ندارم!

بابام نتونسته برام آینده بسازه و من مجبورم خودم این کار رو انجام بدم

ولی گیجُ منگم!!! نمیدونم از کجا شروع کنم که اوضاع بهتر شه!

تا حالا انتخابای زندگیم همش منطقی بودن نه از روی دوس داشتن و احساسات

منم تو آرشیوِ خودم 300،400 تا عکس دارم ولی با هیچ کدومشون تو هیچ جشنواره ای

شرکت نکردم برعکس به هیشکی نشونشون نمیدم

 همیشه قایمکی عکس میگیرم آخه ببینن کلی مسخره بازی را میندازن

آخه دوربینم فکسنیِ و آماتوره...

تو این دو سه روز تا انتخاب واحدم بیکار بودم که دو بار اقدام به عکس گرفتن کردم ولی

مامانم کلی کنایه میزد که برو نمره هات رو چک کن کاشکی به همه چی انقد اهمیت

بدی و فیلانُ بیسار...

آخه میگم من که صدام در نمیاد تو یه اتاقِ 2x2 دارم الکی سرگرم میشم چه مزاحمتی

به بقیه دارم!!

خوبِ مِثِ همه ی دوستام پاشم برم خونه بی اِفم همش تو بغلش لاس بزنم و هر

غلطی دلم میخواد بکنم!!!

 اَه اَه اَه...بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ



۱۳٩٠/۱۱/٢

کاشکی یه پایانِ تلخ بهتر از تلخیِ بی پایان بود!!!

کلمات کلیدی :

بر  خلاف همه که میگن امتانات شروع شده دیگه نمیتونم بیام نتُ اَ این حرفا...

من خودم حوصله نداشتم ! نه که نت نمیومدم...چرا میومدم ولی حوصله ی سر زدن به

بلاگ و نوشتن حرفامُ نداشتم!!!

خوشم نمیاد همیشه حرفای تکراریمُ هی ریپیت بزنم...

حالا برا من تکراریِ ! ببین برا کسای دیگه چه وضیِ

بگذریم...گاهن میگم دیگه بیخیالِ بلاگُ اَ این حرفا شم! ولی گاهنم دوس دارم همه ی

حرفای چرتُ پرتم ثبت شه...نه که خیلی مهم باشن! نه بابا ولی خب دیگه...

فردا آخرین امتانمِ...خدارو شکر بالاخره تموم میشهآخ

تو این مدت هنوز با اِف اِف قهر بودیمناراحت نمیخوام آشتی کنیم! خیلی عوض شده

خیلــــــــــــــــــــــــــی...دیگه اِف اِفِ سابق نیس!! دوستای جدیدشو به من ترجیح میده!

ناراحت نیستم! چون پتانسیلِشو داش...موقعیتش پیش نیومده بود که بیخیالم بشه

حالا که دیگه جَمعی برا خودش داره بیخیالِ من شده...به درکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خُب  بالاخره تو یه یونی نیستیم! 24/7 با اوناس...تو خونه،تو خوابگاهِ اونا

بیرون،مهمونی...همه جا!

ولی با این همه کارای سختُ گیر سه پیچشو به من میسپره!!سوال

منم میدونم! که منُ____حساب میکنه! ولی به روش نمیارم...

ولی دیگه نمیشه تحملش کرد! بره با همون دوستاش پلاس شه

ولی تو این مدتی که قهر بودیم من همش میرفتم سایتِ یونیش و نمره هاشو بِش 

رِپُرت میدادم! آخه میدونم نت نداره و سیستمش داغونه...

ولی وقتی اِس میدادم که تو فُلان درس فُلان نمره رو گرفتی، همش یه اِسِ تکراریُ

ج میداد!==>> سلام...مرسی...

حتی نمیخواس جای مرسی و سلام رو عوض کنه!!! که من ندونم همون اِسِ قبلیشِ که

داره میسنده!

آخه همه چی باید متقابل باشه دیگه! مگه نه؟!

وقتی مامانم رفته بود مسافرت با 2 هم که اوضام خوب نبود!

با اِس هم نمیتونست حالمُ بپرسه! مثلاً مامانم منُ به اِف اِف سپرده بود موقع رفتن!!

زنگم نمیزد،اصّن فرصت نکرد که با هم بریم بیرون...یَنی دیگه انقد اَدای آدمای بیزیرو در

میاوردکلافه

 حتی بعدِ اومدنِ مامانم...خودش قرار گذاش بعدشم روزِ قرار کنسلش کرد...

میگف امتان داره و اَ این حرفا! آخه من که کاریش نداشتم ولی همش خودش دستِ

پیش میگرف که پَس نیفته!

آخه من و اِف اِف 7 سالِ که باهم دوستیم...دورانِ دبیرستان همکلاسیم بودلبخند

خوب میشناسمش...این شکلی نبود! به هیچ وجه!!

بگذریم...خُب هر رابطه ای یه پایانی داره...چه لاو چه سُشیل!

ولی دیگه نمیخوام عینِ دفه های قبل بِش اِس بدم که بریم کافی شاپی که همیشه

میرفتیم تا بشینیمُ مشکلمون رو حل کنیم!

 دیگه خسته شدم! نمیخوام خودمُ اذیت کنم...

با 2 هم که هیچی بهتر نشده که هیچ بدترم شده، رابطمون در حد پرسُ جوی کاراشِ

تو این مدت که کلی امتان و درس و جزوه ریخته بود رو سرم با اِف اِفم که قهر بودم

ولی به کارای 2 رسیدگی میکردم...هفته ی پیش اِس داد و راجبِ وضِ کارش ازم پرسید

منم بِش گفتم که چی به چیه...

از وقتی که بِش گفتم که مجبور نیس چون من دوسش دارم بام تو مودِ لاو حرف بزنه

دیگه اون شکلی حرف نمیزنه!! خیلی خیلی سرد حرف میزنه

معلومه که به حرفم گوش داده...

خُب البته خوبش هم همینه چه لزومی داره کسی که هیچ حسی نسبت بِم نداره

هی قربون صدقم بره! دَم به دَم بِم بگه دوست دارم و اَ این حرفا...!

این حرفایی که میگه همش قشنگن ولی وقتی که بیانگرِ حسِ واقعیش باشه...دروغ

نباشه! فقط واس خاطرِ خوشالیِ من نباشه

هفته ی پیش یه چن تا اِس داده بود که کارش رو بپرسه،بعد وسطِ حرفاش گُف تو بِم

انگیزه میدی ، تاثیرشُ رو کارام میبینم (میدونستم داره چرت میگه)

گفتم لاو دِ وی یو لای...برگش ج داد جداً همونطوری برام که گفتم!!

نخواس دیگه تکرار کنه!!!!!!!!!!

بگذریم که اون هیچی رو درک نمیکنه...من وسطِ امتانام به کارش میرسم درسته که با

دوتا کلیکِ من موضوع حل میشه ولی خُب بالاخره در روز حدودِ یه ساعت اینامُ میگیره...

ولی اون دوس نداره حتی گاهن با احوال پرسی بیاد سراغم

میدونم که فِک میکنه همه ی کارایی که واسش انجام میدم وظیفه ی منِ و باید انجامش

بدم، با این حال مهم نیس برام اون خوب باشِ ولی فِک کنه من خـــــــــــــــــــــــــرم!

دفه پیش که میخواس کات کنه میگف دوس ندارم همیشه خودتُ ندید میگیری

نمیدونه من پیشِ اون این شکلیم

ولی دیگه  میخوام نیاد سراغم!

آخه وقتی نیس من کم کم خوب میشم درسته اولش برام یکم سخت میشه بعدش دیگه

عادت میکنم، ولی وقتی میاد سراغم باز از نو شروع میشه همه چی !

من هوایی میشم...اوضام خراب میشه،حالم بد میشه

نیاد آقا... نیاد سراغم نمیخوامناراحت

 نمیخوام دوتا بِم اِس بده بعد یهو غیبش بزنه! بره شمال بره با این و اون_____بیپ____!

من به دوتا اِسش راضیم ولی واس اونم عارش(یام آر) میاد

ولی چن روزیِ بازم حالم خوب نیس! تنگیِ نفس دارم در حدِ المپیک! با خودم حرف

میزنم هیچی بِم حال نمیده و صدتا مرضِ دیگه...

بگذریم...فردا صُب ساعت 8 امتان دارم باید 5 بیدار شم...!

 

پی.اس:امیدوارم همه ی 11 واحدم پاس شه!

پی.اس:الانشم واس خاطرِ کارِ 2 اومدم نت

پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 حرفایی که الکی به من میگف واقعیشو با کلی

احساس به اون میگه!

پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 به خاطرش دو سال دِپ بود

پی.اس:خوش به حالِ اونی که وقتی من دارم به 2 فِک میکنم 2 داره به اون فِک میکنه

پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 الان پیششِ و شایدم دارن با کلی پاپ کرن یه هارر

مووی میبینن اونم هر وخ میترسه میپره بغلِ 2 اِ منناراحت(2اِ من نه! 2 اِ خودش! راستی من

دوس داشتم با 2 هارر موویز ببینم شاید اون دوس نداره)

پی.اس:خوش به حالِ اونی که موزیکایی رو که من دوس دارم با 2 گوش میده و پیشش

چشاشُ میبنده و آروم خوابش میبره

پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 اسمشُ My luv, My gurl یام نمیدونم یه چی مثلِ این

تو گوشیش سیو کرده

پی.اس:خوش به حالِ اونی که وقتی تو این روزا برف میباره دستِ 2 رو محکم میگیره و

سرشُ میذاره رو شونه اش و از پنجره آسمونُ نگاه میکنه

پی.اس:خوش به حالِ اونی که بعدِ یه روزِ سردِ زمستونی شبُ پیشِ 2 میخوابه

پی.اس:خوش به حالِ اونی که 7 صُبُ با 2 میبینه

پی.اس:خوش به حالِ اونی که آرزو های من واقعیت های اونِ...