
کلمات کلیدی :
بر خلاف همه که میگن امتانات شروع شده دیگه نمیتونم بیام نتُ اَ این حرفا...
من خودم حوصله نداشتم ! نه که نت نمیومدم...چرا میومدم ولی حوصله ی سر زدن به
بلاگ و نوشتن حرفامُ نداشتم!!!
خوشم نمیاد همیشه حرفای تکراریمُ هی ریپیت بزنم...
حالا برا من تکراریِ ! ببین برا کسای دیگه چه وضیِ
بگذریم...گاهن میگم دیگه بیخیالِ بلاگُ اَ این حرفا شم! ولی گاهنم دوس دارم همه ی
حرفای چرتُ پرتم ثبت شه...نه که خیلی مهم باشن! نه بابا ولی خب دیگه...
فردا آخرین امتانمِ...خدارو شکر بالاخره تموم میشه
تو این مدت هنوز با اِف اِف قهر بودیم
نمیخوام آشتی کنیم! خیلی عوض شده
خیلــــــــــــــــــــــــــی...دیگه اِف اِفِ سابق نیس!! دوستای جدیدشو به من ترجیح میده!
ناراحت نیستم! چون پتانسیلِشو داش...موقعیتش پیش نیومده بود که بیخیالم بشه
حالا که دیگه جَمعی برا خودش داره بیخیالِ من شده...به درکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خُب بالاخره تو یه یونی نیستیم! 24/7 با اوناس...تو خونه،تو خوابگاهِ اونا
بیرون،مهمونی...همه جا!
ولی با این همه کارای سختُ گیر سه پیچشو به من میسپره!!
منم میدونم! که منُ____حساب میکنه! ولی به روش نمیارم...
ولی دیگه نمیشه تحملش کرد! بره با همون دوستاش پلاس شه
ولی تو این مدتی که قهر بودیم من همش میرفتم سایتِ یونیش و نمره هاشو بِش
رِپُرت میدادم! آخه میدونم نت نداره و سیستمش داغونه...
ولی وقتی اِس میدادم که تو فُلان درس فُلان نمره رو گرفتی، همش یه اِسِ تکراریُ
ج میداد!==>> سلام...مرسی...
حتی نمیخواس جای مرسی و سلام رو عوض کنه!!! که من ندونم همون اِسِ قبلیشِ که
داره میسنده!
آخه همه چی باید متقابل باشه دیگه! مگه نه؟!
وقتی مامانم رفته بود مسافرت با 2 هم که اوضام خوب نبود!
با اِس هم نمیتونست حالمُ بپرسه! مثلاً مامانم منُ به اِف اِف سپرده بود موقع رفتن!!
زنگم نمیزد،اصّن فرصت نکرد که با هم بریم بیرون...یَنی دیگه انقد اَدای آدمای بیزیرو در
میاورد
حتی بعدِ اومدنِ مامانم...خودش قرار گذاش بعدشم روزِ قرار کنسلش کرد...
میگف امتان داره و اَ این حرفا! آخه من که کاریش نداشتم ولی همش خودش دستِ
پیش میگرف که پَس نیفته!
آخه من و اِف اِف 7 سالِ که باهم دوستیم...دورانِ دبیرستان همکلاسیم بود
خوب میشناسمش...این شکلی نبود! به هیچ وجه!!
بگذریم...خُب هر رابطه ای یه پایانی داره...چه لاو چه سُشیل!
ولی دیگه نمیخوام عینِ دفه های قبل بِش اِس بدم که بریم کافی شاپی که همیشه
میرفتیم تا بشینیمُ مشکلمون رو حل کنیم!
دیگه خسته شدم! نمیخوام خودمُ اذیت کنم...
با 2 هم که هیچی بهتر نشده که هیچ بدترم شده، رابطمون در حد پرسُ جوی کاراشِ
تو این مدت که کلی امتان و درس و جزوه ریخته بود رو سرم با اِف اِفم که قهر بودم
ولی به کارای 2 رسیدگی میکردم...هفته ی پیش اِس داد و راجبِ وضِ کارش ازم پرسید
منم بِش گفتم که چی به چیه...
از وقتی که بِش گفتم که مجبور نیس چون من دوسش دارم بام تو مودِ لاو حرف بزنه
دیگه اون شکلی حرف نمیزنه!! خیلی خیلی سرد حرف میزنه
معلومه که به حرفم گوش داده...
خُب البته خوبش هم همینه چه لزومی داره کسی که هیچ حسی نسبت بِم نداره
هی قربون صدقم بره! دَم به دَم بِم بگه دوست دارم و اَ این حرفا...!
این حرفایی که میگه همش قشنگن ولی وقتی که بیانگرِ حسِ واقعیش باشه...دروغ
نباشه! فقط واس خاطرِ خوشالیِ من نباشه
هفته ی پیش یه چن تا اِس داده بود که کارش رو بپرسه،بعد وسطِ حرفاش گُف تو بِم
انگیزه میدی ، تاثیرشُ رو کارام میبینم (میدونستم داره چرت میگه)
گفتم لاو دِ وی یو لای...برگش ج داد جداً همونطوری برام که گفتم!!
نخواس دیگه تکرار کنه!!!!!!!!!!
بگذریم که اون هیچی رو درک نمیکنه...من وسطِ امتانام به کارش میرسم درسته که با
دوتا کلیکِ من موضوع حل میشه ولی خُب بالاخره در روز حدودِ یه ساعت اینامُ میگیره...
ولی اون دوس نداره حتی گاهن با احوال پرسی بیاد سراغم
میدونم که فِک میکنه همه ی کارایی که واسش انجام میدم وظیفه ی منِ و باید انجامش
بدم، با این حال مهم نیس برام اون خوب باشِ ولی فِک کنه من خـــــــــــــــــــــــــرم!
دفه پیش که میخواس کات کنه میگف دوس ندارم همیشه خودتُ ندید میگیری
نمیدونه من پیشِ اون این شکلیم
ولی دیگه میخوام نیاد سراغم!
آخه وقتی نیس من کم کم خوب میشم درسته اولش برام یکم سخت میشه بعدش دیگه
عادت میکنم، ولی وقتی میاد سراغم باز از نو شروع میشه همه چی !
من هوایی میشم...اوضام خراب میشه،حالم بد میشه
نیاد آقا... نیاد سراغم نمیخوام
نمیخوام دوتا بِم اِس بده بعد یهو غیبش بزنه! بره شمال بره با این و اون_____بیپ____!
من به دوتا اِسش راضیم ولی واس اونم عارش(یام آر) میاد
ولی چن روزیِ بازم حالم خوب نیس! تنگیِ نفس دارم در حدِ المپیک! با خودم حرف
میزنم هیچی بِم حال نمیده و صدتا مرضِ دیگه...
بگذریم...فردا صُب ساعت 8 امتان دارم باید 5 بیدار شم...!
پی.اس:امیدوارم همه ی 11 واحدم پاس شه!
پی.اس:الانشم واس خاطرِ کارِ 2 اومدم نت
پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 حرفایی که الکی به من میگف واقعیشو با کلی
احساس به اون میگه!
پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 به خاطرش دو سال دِپ بود
پی.اس:خوش به حالِ اونی که وقتی من دارم به 2 فِک میکنم 2 داره به اون فِک میکنه
پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 الان پیششِ و شایدم دارن با کلی پاپ کرن یه هارر
مووی میبینن اونم هر وخ میترسه میپره بغلِ 2 اِ من
(2اِ من نه! 2 اِ خودش! راستی من
دوس داشتم با 2 هارر موویز ببینم شاید اون دوس نداره)
پی.اس:خوش به حالِ اونی که موزیکایی رو که من دوس دارم با 2 گوش میده و پیشش
چشاشُ میبنده و آروم خوابش میبره
پی.اس:خوش به حالِ اونی که 2 اسمشُ My luv, My gurl یام نمیدونم یه چی مثلِ این
تو گوشیش سیو کرده
پی.اس:خوش به حالِ اونی که وقتی تو این روزا برف میباره دستِ 2 رو محکم میگیره و
سرشُ میذاره رو شونه اش و از پنجره آسمونُ نگاه میکنه
پی.اس:خوش به حالِ اونی که بعدِ یه روزِ سردِ زمستونی شبُ پیشِ 2 میخوابه
پی.اس:خوش به حالِ اونی که 7 صُبُ با 2 میبینه
پی.اس:خوش به حالِ اونی که آرزو های من واقعیت های اونِ...